تبليغاتX

fr

fr

elevan

۩ ۝ ۞ تنها ۞ ۝ ۩
 به همین سادگی باختم !!!!!!

توی این زندگی ساکت و سرد

یه روزی یه دلقکی اومد و رفت

مثل یک پرنده غریبه بود

از کنار بوم من پر زد و رفت

 از کنار بوم من پر زد و رفت

دلقکی که عشق من برای او

 مثل اون بازی روی صحنه بود

اون منو برای قلبم نمی خواست

او دری تازه به روی من گشود

دلقکی که با تموم گریه ها و خنده هاش

گریه های بی غمش خنده های پرصداش

من یه بازیچه شهرعشق او

او تموم زندگی با تموم بازیهاش

یه بت چینی از اون واسه خود ساخته بودم

اون جوری که دل می گفت

ساخته و پرداخته بودم

مگه باورم می شد تموم زندگمو

 واسه اون باخته بودم

  

|+| نوشته شده توسط سارا در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387  |
 غم

 

در این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه

 

به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه

 

کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه

                                                                      

نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه

 

از این سرگشتگی بیزارم و بیزار

 

ولی راه فراری نیست از این دیوار

 

برای این لب تشنه دریغا قطره آبی بود

 

برای خسته چشم من دریغا جای خوابی بود

 

در این سرداب ظلمت نور راهی بود

 

در این اندوه غربت سرپناهی بود

 

شب پر درد و من از غصّه ها دلسرد

 

کجا پیدا کنم دلسوخته ای هم درد

 

اسیر صد بیابان وَهم و اندوهم

 

مرا پا در دل و سنگین تر از کوهم

 

|+| نوشته شده توسط سارا در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387  |
 خدایااااااااااااا

امشب با تموم دلتنگیم می نویسم از این دنیای نامرد

نمی دونم چی بگم یعنی نمی تونم چیزی بگم

خدایاااااااااااااااا

دارم می میرمممممممممممممممممممممممممم

 تا کی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا هیچ وقت هیچی درست نمی شه ؟

به پوچی رسیدم

واسه چی دارم ادامه می دم نمی دونم

ترس از شکست دوباره

ترس از آینده

ترس از حال

ترس  از ...

 خدایا راحتم کنننننننننننن ازت خواهش می کنم

 

 

دریایی از دردم

به ظاهر گر چه می خندم

ولی اندر سکوتی تلخ می گریم

 

 

|+| نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه بیستم تیر 1387  |
 ...

غم دنیا رو دوشم بود به ابروم خم نیومد

گذشت من یه دریا بود و بخشش کم نیومد

تحمل که مرامم شد گرفتاری به نامم شد

تو این دنیای آشفته خدا شکرت کلامم شد

صبور بودم صبور بودم یه کوه پر غرور بودم

توی تاریکی و ظلمت یه روزم پر ز نور بودم

اگر دل را به کس بستم دلم را هدیه کردم من  

بدی دیدم و بخشیدم به بدبینی نپیوستم

غم دنیا رو دوشم بود به ابروم خم نیومد

گذشت من یه دریا بود و بخشش کم نیومد

تحمل که مرامم شد گرفتاری به نامم شد

تو این دنیای آشفته خدا شکرت کلامم شد

صبور بودم صبور بودم یه کوه پر غرور بودم

توی تاریکی و ظلمت یه روزم پر ز نور بودم

من ار دنیا نترسیدم به عمق غصه خندیدم

چرا آخر خدا را همیشه در کنار دیدم

غم دنیا رو دوشم بود به ابروم خم نیومد

گذشت من یه دریا بود و بخشش کم نیومد

تحمل که مرامم شد گرفتاری به نامم شد

تو این دنیای آشفته خدا شکرت کلامم شد

 

 

|+| نوشته شده توسط سارا در شنبه پانزدهم تیر 1387  |
 
 
بالا