تبليغاتX

fr

fr

elevan

۩ ۝ ۞ تنها ۞ ۝ ۩
 هنوز ...

 

 

می نویسم تا اگر امدی بدانی که هنوز فراموشت  نکرده ام ....  و  چه  کوچک است  کلبه  دلتنگی هایم ....

 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره وقتي نااميدشدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي روكه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشكنه به ياد بيار كسي روكه توي دلت يه كلبه ساخته بود وقتي چشمات از تصويرم تهي شدند به ياد بيار كسي رو كه حتي توي عكسش هم بهت لبخند مي زنه

 

 

|+| نوشته شده توسط سارا در دوشنبه ششم اسفند 1386  |
 حقیقت

 

 

 

در این مدت از عمرم که احساس محبت و عشقم را بی دريغ به پايت ريختم تو فقط مانند بتی سنگی نظاره گر بودی و در سودای غرورت سر به آسمان می سائيدی بی آنکه بدانی چگونه پروانه وار گردت پر می زنم و در آتش بی عاطفه ای تو می سوزم . بدان که کار پروانه در سودای يار سوختن است و کار شمع بی رحمانه سوزاندن . اين دیگر انتهای سوختن من بود .­

 

 

|+| نوشته شده توسط سارا در یکشنبه پنجم اسفند 1386  |
 آه

 

 

اگه می دونستی چقدر تنهام برام اشک می ریختی

اما اگه می دونستی چقدر اشک می ریزم هیچ وقت تنهام نمی ذاشتی

 

|+| نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه دوم اسفند 1386  |
 
 
بالا