تبليغاتX

fr

fr

elevan

۩ ۝ ۞ تنها ۞ ۝ ۩
 آه

 

آره راست می گی

تو از کنایه های مردم می ترسی ولی من از خود تو

می تونی به همه اعلام کنی که چی شد چرا اینجوری شد

( اگه فکر کردی میتونی بری کور خوندی - چیزی که مال منه نمیزارم کس دیگه ای ازم بگیره )

این حرفا کجا رفتن خدا می دونه

واقعا متاسفم

|+| نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
 گزارش وقایع انفجار

 گزارش وقايع انفجار (۱)

گزارش نويسي وقايع انفجار حسينيه سيدالشهداء (ع) توسط يكي از اعضاي كادر


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387  |
 

حسینه ی سید الشهدا ! به آقامون بگو : دوستانمان به عشق شما آسمانی شدند...
خیابان شهید آقایی ! تو هم دیگر با قدم هایشان متبرک نخواهی شو...
زیلوهای حسینه ! دیگر با اشک های این دوستانمان نمناک نخواهی شو...
شورهای سید ! تو هم دیگر بدون آسمانی ها ، شعوری نخواهی داشت...
مسجد جامع شهدا ! تو هم دیگر صدای آنها را در روزهای اعتکاف نخواهی شنید...

|+| نوشته شده توسط سارا در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387  |
 بمب گذاری در شیراز

 

 

لینک فیلم لحظه انفجار   

http://rahpouyan.com/

http://youtube.com/watch?v=iR-g61HRO1k&feature=related

 

مصاحبه با حجت الاسلام انجوي نژاد پيرامون بمب گذاري در حسينيه سيد الشهداء   در ادامه مطالب  


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سارا در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387  |
 منتظرتم

 

هر وقت بغض گلوت و گرفت خبرم کن

 قول نمیدم آرومت کنم اما میتونم پا به پات گریه کنم

هر وقت خواستی صدای کسی رو نشنوی خبرم کن

 قول نمیدم که باهات صحبت کنم ولی میتونم کنارت ساکت بشینم

هر وقت خواستی فرار کنی

 قول نمیدم جلو تر بیام ولی پا به پات می دوم

 هر وقت خواستی بری قول نمیدم که منتظرت بمونم

 ولی هر وقت اومدی یه شاخه گل روی قبرم بزار

 

 

|+| نوشته شده توسط سارا در جمعه شانزدهم فروردین 1387  |
 آهم رفت

آن کس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد. رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت.صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم می گوید:

دوستت دارم...

 

 

به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم

به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم

تو کوته دستی ام می خواستی ورنه من مسکین

به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم

نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم

ز کویت عاقبت با دامنی خون جگر رفتم

 

 

ای کسی که مامور دفن من هستی به حرف من گوش کن...

دستم را از تابوت بیرون کن تا همه بفهمند که آرزو داشتم و

به آن نرسیدم...

چشمهایم را باز بگذار تا همه بفهمند که چشم به راه بودم و

به آن نرسیدم...

قالب یخی به شکل صلیب بر مزارم بگذار تا با اولین طلوع آب شود و

 به جای عزیزی که دوستش دارم بر سر مزارم

گریه کند...

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سارا در شنبه دهم فروردین 1387  |
 ببار

 

ببار بارون ٬ شاید آروم بگیرم
ببار بارون ٬ منم با تو اسیرم
تک و تنها زیر بارون می شینم
واسه دلتنگی هام ماتم می گیرم
ببار ای آسمون ٬ حرفات ترانه است
توهم مثل منی ٬ گریه ات بهانه است
ببار ای مهربون قلبم شکسته
ببار ای همزبون ٬ تنها و خسته
صدای چک چک آواز خوندن
ترانه تو قفس آوای بودن
ببار حالا از این درد زمونه
که تنهایی منو کرده دیوونه

 

|+| نوشته شده توسط سارا در یکشنبه چهارم فروردین 1387  |
 
 
بالا